دلام می خواهد
با نشان دادن یک عکس
داستانی کوتاه
یک قطعه شعر
همه را
به اشتراک بگذارم
آنها را به جای زیبایی ببرم
که ندیدهاند
از آدمهایی بگویم
مثل زنده یاد
"خانعلی قدیمی"
که به گونهی دیگر
به زندهگی نگاه کرد
انسانهایی که با گل ، گیاه
و حیوانات رفتاری انسانی دارند
از غم دیگران در رنجاند
و از تنها غدا خوردن
کور اشتها می شوند
در خنده دیگران
ذوب می گردنند
با بچهها
بچه
پیرها را به باغ
شوخی می برند
راستی
روزی فرا می رسد که
پرندهها
از کف دستهایمان
دانه بر چینند ؟
حسناسدی ( آجین)
"جانعلی قدیمی" انسانی که اعضای جوان مرگ مغزی خود را بی چشمداشت و شناختی به نیازمندام اهدا کرد
بی کلام رفتی حالا به هر زنگی هزار راه می رود دلم
نظرات
ارسال یک نظر