بی کلام
رفتی
حالا
به هر زنگی
هزار راه می رود
دلم
لالایی
هر شب اخبار لالائی می گوید برای دستشویی بیدار می شوم تلویزیون و چراغ بالای سرم همچنان روشن است برای دیدن فیلم کانالها را پس و پیش می کنم غُر زنان به اتاق مطالعه پناه می برم با صدای زاغچه ، کال شدن روز ، مثل دزد کلید را در قفل آرام می چرخانم سنگک به دست که بر می گردم می گوید : باز رفتی شاطر را بیدار کردی! با این نان فَتیر و خمیر می شود جِرز دیوار را بندکشی کرد ... دیریست می دانم سکوت بهترین سلاح ست
نظرات
ارسال یک نظر