آن شب
با آن همه مه
چشمهایم
لب گشود
سرما دستی به
شانهام نهاد
لرز به جانام نشست
من ماندم
قرص ماه
ابرهای پاره پاره
راستی
تا کجا رفتی
در گرگ و میش
آن لحظه که شبنم
بر ناوک برگ
مردد مانده بود
سحر را ندیدی
چون ماهی
درون برکه
به رقصیدن
زنبور را ندیدی
در کاسه گُل
به مکیدن گَرده
رد پای باد را
ندیدی
در گندم زار
حلزونی همجوار برگ
کفشدوزکی مردد پرواز
کرم ابریشمی
در پیلهدان
بوی پونه
در دم باد
ندیدی
نسیمی
پیچیده
در برگ
اگر
دیدی
درون
هرگزت
آرامگیر
حسناسدی (آجین)
بی کلام رفتی حالا به هر زنگی هزار راه می رود دلم
نظرات
ارسال یک نظر