مزهی تلخ
آن قدر تلخ میشوی
که مزهی بوسههایت
از یادم میرود
چیزی جایگزین
به فکرم نمیرسد
خار توپها
در من می لولند
با دستی بر آتش
در زمستانی داغ
از آستینی سرد
پر از وسوسهی ترسام
با این چپ دندهگی
دست و دلام
به لج نشسته
از شلاق سرزنش
مور مورم
جای نگرانی نیست
پوست کلفتی
کرمیست که فقط
ریشه را می جود
کاش میدانستم
انتهای این روزها
به کجا ختم،
این سایه
کی
از پاشنهام
جدا میشود
نظرات
ارسال یک نظر